تبليغاتX
مهاجران آدلاید
بنده الان بعد پنج سال زندگی مشترک دوباره به اول خط برگشتم و دارم مثل تازه عروسها به همراه همسر از این مغازه به اون مغازه دنبال مبل و یخچال و گاز و... میرم.تفاوتش با اون موقع اینه که الان من بدبخت باید از جیب خرج کنم و اون موقع مادر خانم خرج میکرد.یه تفاوت دیگه هم اینه که الان همسر خیلی خیلی خوش سلیقه تر شده (البته از لحاظ قیمت) و هر کدوم که گرون تر است را انتخاب میکنه.من هم هر چی بهش میگم بابا اینا موقتیه ما که تا چند ماه دیگه میریم از اینجا بهم میگه بالاخره ما اگه هم بریم سالی یه مرتبه میائیم ایران.اینجوری خونه خودمون میریم و وسائل هم داریم.خلاصه اگه چند ماه دیگه از داخل زندان براتون پست نوشتم نظراتتون رو زیاد کنید تا احساس دلتنگی نکنم.

مورد بعدی اینه که از شنبه میریم سر کار(حالا نمیدونم منظور اینه که مشغول به کار میشیم یا نه واقعا سر کار مارو میزارن).میز و کامپیوتر و بقیه وسائل بنده در مدت این یکسال به یغما رفته و من که روحیات جنگ طلبی ندارم نمیدونم چطوری باید اونا رو بازپس بگیرم.

پارسال شب یلدا مالزی بودم.جاتون خالی.امثال عمری فکر نمیکردم ایران باشم.عاقبت به خیر نشدن یعنی چی دیگه؟

+ نوشته شده در  Thu 21 Dec 2006ساعت   توسط هادی  | 

من از مالزی برگشتم.این دو روز آخر خیلی ناراحت بودم.اما زندگی همینه دیگه.استرالیا مهمتر بود.روز آخر که میخواستیم بریم فرودگاه به ما اطلاع دادن که پروازی که قراره از ایران بیاد در هند (بمبئی)نشسته و بموقع به کوالالامپور نمیرسه.بنابراین پرواز شما هم چون با همون هواپیما است به تاخیر میفته.من و دوستم قرار شد بریم یه مرکز خرید نزدیک خونه و دوری بزنیم و بعدش یه شامی بخوریم و بریم فرودگاه.در همین موقع میثم (از وبلاگ من و پوترا)که کاملا اتفاقی با هم آشنا شده بودیم رو دیدیم که گفت داره میره دنبال یکی از دوستاش (به اسم مهدی که وبلاگ مالزی و من رو مینویسه).ما هم گفتیم باهاش میریم.خلاصه سرتونو درد نیارم از این لینک به اون لینک میشدیم که بعله رسیدیم به الهام و نیکی.اینو هم بگم که من اصلا نمیدونستم این دو نفر در مالزی هستن و این چند روز وقت نداشتم وبلاگ بخونم(از سند زدن ماشین گرفته تا اجاره خونه و فروش وسائل و واگذاری تلفن و واگذاری اینترنت و ثبت نام دانشگاه و یکی دو تا کار دیگه که الان یادم نمیاد).جای شما دوستان خالی در اون فرصت کم رفتیم رستوران ایرانی که تازه روز افتتاحیه بود،شام خوردیم.من شنیده بودم میگن دنیا کوچیکه اما دیگه نمیدونستم اینقدر کوچیک که کسانی که وبلاگشون رو میخونم بطور کاملا اتفاقی در یه کشور دیگه ببینم.

پرواز ما هم با ۲ ساعت و نیم تاخیر انجام شد و به جای ۸ ساعت حدود ۱۱ ساعت طول کشید.چون دوباره در بمبئی فرود اومد.البته یه وقت فکر نکنید که مشکل فنی بوده.بین راه برای دستشوئی و هوا خوری در فرودگاه هند توقف داشتیم(من بالاخره در همین مسیر عمرم رو به شما میدم).

یه نکته جالب دیگه بگم که شماره صندلی من که تو کارت پرواز زده بودن ۳۳F  بود که چنین صندلی وجود خارجی نداشت.ردیف ۳۳ A-B-C-D-E-G-H داشت و F نداشت.جالبه به خدا.

در آخر هم مامور گمرک طبق معمول یه حال اساسی داد و تمام وسایل که همه لباس و وسایل شخصی بود رو به هم ریخت و چون چیزی پیدا نکرد میگفت باید برای رجیستر موبایلت ۶۰ هزار تومن بدی.من هم گفتم اصلا نمیخوام رجیستر کنم.

دیگه وقتتون رو نمیگیرم.قسمت های بعدی ماجراهای تن تن رو بعد براتون مینویسم.

+ نوشته شده در  Mon 18 Dec 2006ساعت   توسط هادی  | 

از دید من خستگی دو جوره.یه جورش خستگی روحیه و جور دیگه خستگی جسمی.خستگی روحی به نظر من از خستگی جسمی خیلی بدتره.متاسفانه بنده الان دچار هر دوشون شده ام.کارها اینجا خیلی زیاده و از صبح که میزنم بیرون تمومی نداره.از طرف دیگه هم پیشرفت کاری خیلی کنده و برای من که وقت زیادی ندارم ناراحت کننده است.تا الان فقط یه کار من بطور کامل انجام شده و بقیه هیچ.امیدوارم همه کارام تموم شه و با خیال راحت برم ایران.چون میدونم اونجا هم خیلی کار هست که هیچکدومش انجام نشده.یه استراحت جسمی و فکری اساسی نیاز دارم.از دوستان ایرانی که میخوام جدا شم زیاد ناراحت نیستم.نمیدونم چرا ولی فکر میکنم همشونو میتونم تو ایران ببینم.در صورتیکه همه تو شهرهای مختلف هستیم.اما دلم خیلی برای این همسایه هندی(به قول برادرم "گاندی")میسوزه.خانمش خیلی ناراحته که دیگه همسر رو نمیبینه.روزی که جهت مسافرت داشتیم میرفتیم ایران اومده بود جلوی در و به خاطر همسر چشماش پر از اشک بود.شاید میدونست که دیگه همسر رو نمیبینه.الان هم خیلی ناراحته.

پرونده ما پس از کش و قوس های فراوان در ۸ دسامبر لاج شد.خودم فکر میکنم فقط مدیکال و سوء پیشینه و سابقه کاری مونده.

+ نوشته شده در  Tue 12 Dec 2006ساعت   توسط هادی  | 

من الان مالزی هستم.خونه ما بدون وجود همسر خیلی دلگیره.دلم برای غر زدن هاش ،غذا درست نکردن هاش ،استثمار ماهواره ،صدای گوشخراش جارو برقیش و بوی وحشتناک وایتکسش خیلی تنگ شده.الان میفهمم که مالزی رو با وجود همسر دوست داشتم.مالزی الان برام غیر قابل تحمله.تا هفته آینده حتما بر میگردم.

 

+ نوشته شده در  Sun 10 Dec 2006ساعت   توسط هادی  | 

1-من عازم مالزی هستم.تریپ مجردیه دیگه.همسر گفته در نبود من نری مک دونالد بخوری.من هم الکی بهش گفتم باشه.

2-یکسری از دوستان واقعا آدمو شرمنده میکنن.اقای دکتر جعفر ... در نبود من خیلی زحمت کشید و کارهای منو انجام داد.امیدوارم هر چی میخواد خدا بهش بده(حتی چینی.البته از نوع شکستنیش)

3-تصور چند ماه زندگی در ایران یه کم برام سخته.برای همسر فرقی نمیکنه.

4-اینترنت نگو بلای جون بگو.خدا وکیلی فقط ایمیل رومیتونم چک کنم و وبلاگ خودمو رسیدگی کنم.برسم مالزی میرم همه وبلاگها و سایتهایی که این مدت نخوندم رو میخونم.

5- ماشین فروخته شد(توسط همون دوستی که گفتم).چند تا از وسائل اصلی خونه هم فروختم.فقط مونده اون خونه نازنین که اجاره بدم یا پس بدم.

6- خودم میدونم پست خیلی مزخرفی نوشتم.ولی خواهش میکنم به روم نیارید.

+ نوشته شده در  Tue 5 Dec 2006ساعت   توسط هادی  | 

دو روز قبل یه تماس تلفنی با دفتر وکیل داشتیم و شنیدیم که هنوز نامه اسپانسرشیپی ما نیومده.خلاصه کلی نگران شدیم.همینطور از طرف وکیل پیشنهاد شد که به عنوان گزینه بعد میتونید یه شهر دیگه در ایالت استرالیای غربی در نزدیکی پرث رو انتخاب کنید.که من ایمیل زدم و گفتم که ما فقط با ویزای منطقه ای آدلاید رو انتخاب میکنیم.تا اینکه دیروز ایمیلی دریافت کردیم از دفتر وکیل که خدا رو شکر ایالت استرالیای جنوبی موافقت کرد.یه قدم دیگه جلو رفتیم.

+ نوشته شده در  Thu 30 Nov 2006ساعت   توسط هادی  | 

سلام.هر انسانی یه سری برنامه ها برای خودش داره که بر طبق اون برنامه ها سعی میکنه جلو بره.در طی مسیر اگه مشکلی پیش بیاد باید به بهترین نحو درستش کنه.

حقیقتش برنامه استرالیای من به این شکل بود که من و همسر از یکسال مرخصی بدون حقوق استفاده کنیم و در مالزی تحصیل و اقدام به مهاجرت به استرالیا کنیم تا زمانی که درس من تموم شد ویزامون هم آماده بشه.اینجوری هم  از زندگی در مالزی لذت میبردیم (تا زمان اخذ ویزا) و هم در این کشور زبان انگلیسی رو تقویت میکردیم.پس از تموم شدن اون یکسال مرخصی یا تمدیدش کنیم و یا اگه تا اون موقع تکلیفمون مشخص شد دیگه اشکالی هم نداشت که کارمون رو از دست بدیم.

الان یکسال گذشته.متاسفانه هنوز ما نمیدونیم که رفتنمون حتمیه یا نه.(منظور پروسه مهاجرتمونه).جدای از اون وضعیت شغلی ما خیلی به هم ریخته شده.چون یه ادم از خدا بیخبر تمام تلاششو تو این یه سال انجام داده که ما شغلمونو از دست بدیم(حتی ردیف شغلی ما رو باطل کرده).با توجه به شناختی که از این آقا دارم اگه از سفارت بخوان بیان تحقیق حتما زیرآب ما رو میزنه و با مدارک نشون میده که ما اینجا کار نمیکنیم و ... حالا تصور کنید من از بچگی میخواستم برم خارج از ایران زندگی کنم.برام مهم هم نبود کجا.فقط میخواستم برم.الان هم داره این رویا کم کم به حقیقت نزدیک میشه.اما در این مقطع وضعیت مناسبی ندارم.چون هم شغلمون داره از بین میره و هم با از بین رفتن شغلمون استرالیا هم باطل میشه.

اینجا من احساس میکنم که با بدست آوردن هدف کوچک(مالزی)نباید هدف اصلی(استرالیا)رو از دست بدم.جدای از اون اگه استرالیا به هزار و یک دلیل جور نشد شغل ما برقرار باشه.

به همین دلیل مجبورم چند ماهی در ایران بمونیم و سر کار بریم که هم شغلمون برگرده و هم برای تحقیق از محل کار اگه اومدن خودمون اونجا باشیم.

وگرنه من از روزی که اومدم ایران همش به یاد مالزی هستم و واقعا دوستش دارم.البته روزای اول خیلی گیج میزدم(به قول مهیار دچار پارادوکس شده بودم)من تو این یکسال چند تا دوست خوب پیدا کردم که هیچوقت از دستشون نمیدم.بر خلاف اخلاقم که دیر جوش هستم و شاید تو ایران هم ۳ تا دوست دارم.بنا براین پس از یک سفر چند روزه به مالزی و ثبت نام و رتق و فتق امور تا ابتدای دیماه به ایران میام و احتمالا ۴ ماه و یا حتی بیشتر اینجا میمونم.

+ نوشته شده در  Tue 28 Nov 2006ساعت   توسط هادی  | 

شما کدوم رو انتخاب میکنید؟(واقعا برام مهمه نظرات شما رو بدونم.چون خودم نمیدونم).

۱-زندگی تو کشوری که از دید من معایب و محاسن زیر رو داره(تاکید میکنم از دید من)

محاسن:با حداقل کار حقوق مناسب داشته باشید.کسی از شما بازدهی نمیخواد.روزی مفید نیم ساعت و غیر مفید ۳ ساعت کار کنید.هر یکی ، دو سال هم ارتقا شغلی در انتظارتون باشه.نیازی به یاد گرفتن زبان هم نیست.امکانات مالی تقریبا خوب شامل مسکن خوب و ماشین خوب و دارای ۳ درآمد.هر جا آشنا داشته باشی.کارهات تقریبا انجام میشه.چیز دیگه ای الان یادم نمیاد.

معایب:نداشتن تفریح.نداشتن امنیت(از دید من).استرس و ترس از همه چیز.عدم خوشبینی به آینده.زندگی بدون نظم .زندگی شخصی تحت تاثیر محیط (شامل اجتماع و اطرافیان).روابط ناسالم(از همه جوانب)

۲-معایب و محاسن این کشور به شرح ذیل میباشد.

محاسن:رفتار خوب مردم و احترام.قانونمندی.امنیت .همه جور تفریح.آرامش.زندگی شخصی بدون دخالت ها و چشم و همچشمی ها.آزادی.روابط سالم.

معایب:امکانات مالی کم نسبت به کشور شماره ۱ .دوری از خانواده.کار زیاد(در حدی که فقط آخر هفته بتونی وقت آزاد داشته باشی).عدم داشتن امنیت شغلی.یافتن شغل و کار با زبان غیر مادری.حداقل دو ، سه سال تحمل شرایط جهت رسیدن به وضعیت عادی.

این رو هم بگم که از دید کلی کشور شماره یک از لحاظ زندگی کشور خوبی نیست ولی زندگی و داشتن امکانات مادی بسیار آسان میباشد.کشور شماره ۲ برای زندگی بسیار خوب ولی زندگی در آن آسان نمیباشد.

+ نوشته شده در  Sat 25 Nov 2006ساعت   توسط هادی  |