سلام.پارسال شب سال نو به همراه همسر و دوست عزیزم دکتر سعید (که هیچوقت این وبلاگ رو نمیخونه.تنها به علت اینکه این کارا رو بچه بازی میدونه و البته حس همیشگی مخالفتش )و همسرشون تو مالزی با هم بودیم.قرار بود بریم سینما فیلم کمدی پلنگ صورتی که استیو مارتین و جان رنو و بیونسه بازی میکردن.اما تا رسیدیم دیدیم فیلم عوض شده و رفتیم یه فیلم دیگه که خیلی مزخرف بود و حتی نمیتونم اسمشو بگم چون مربوط به گروه سنی نوجوان بود و ما 4 تا آدم بزرگ نمیدونم واسه چی رفتیم.
بعدش رفتیم "کی اف سی" و شام گرفتیم و رفتیم خونه سعید.اینم بگم که چون مالزی 4.5 ساعت از ایران جلوتر بود تحویل سال نیمه شب بود.جای شما خالی.روز اول و دوم هم رفت و آمد با دانشجویان ایرانی مقیم مالزی داشتیم.بالاخره هممون باید یه جوری جای خانواده هامون رو پر میکردیم.
و اما دعای سال نو:
خدایا،به مردم ما صداقت و یکرنگی بده.صداقت در افکار،کلام و در رفتار.آفت دو رنگی را بگیر.
خدایا،به ما یاد بده که فقط تو را بشناسیم و پیامبران و امامان را جای تو تصور نکنیم.از اسم تو سوء استفاده نکنیم . دین را وسیله ابزاری خودمان قرار ندهیم و تو را فقط برای رسیدن به موفقیت شخصی صدا نکنیم.
خدایا،به من کمک کن که خود واقعیم باشم و مرا عاقبت به خیر کن.حس وطن دوستی را از من دور نکن.
خدایا،در قبال مملکتم تنها یک چیز میخواهم:شایسته سالاری.هر کس را در جای واقعی خود قرار بده.
از همه دوستانی که به اینجا سر زدن و نظر دادن تشکر میکنم.البته با تعدادی از اینها هم دوست شدم که خیلی خوشحالم،چون به شخصه آدم دیر جوشی هستم.از همه کسانی که ایمیل زدن و منو قابل دونستن تا سئوالاتشون رو مطرح کنن هم تشکر میکنم.اگر چه من هیچ ایمیلی را بی پاسخ نگذاشتم.
سال نو همگی مبارک.امیدوارم به آرزوهایتان اگر به صلاحتان است برسید.
عید امسال میخواستیم بعد چند سال جایی نریم.اما داره یه مسافرت جور میشه.
برای عید هم حتما یه مطلب مینویسم.پارسال عید مالزی بودیم جای شما خالی

عکسهائی که بشه براتون بذارم و خودمون توش نباشیم خیلی زیاد نیست.تازه بیشترشو خودم نگرفتم و دوستام عکس گرفتن.عکس مک دونالد هم یکی از دوستام گرفته بود که دستش درد نکنه.
یه کشور اسلامی مثل مالزی خیلی خوبه که کاری به این چیزا نداره.رستورانهایی چون مک دونالد و پیتزا هات و "کی اف سی" و بقیه دارن کار میکنن و مردم هم استقبال میکنن.چه اشکالی داره؟در کنار اینا رستورانای لوکال هم همینطور مثل آیاماس و ... که یه عکس از هم از اون میذارم.
واقعا نداشتن این رستورانا تو ایران یعنی اینکه ما هیچ محصول آمریکائی استفاده نمیکنیم؟
عکس مسجد پوتراجایا رو هم حتما میذارم.واقعا فوق العاده است.من که خیلی باهاش حال میکردم.کلا شهر پوتراجایا که حدودا 10 دقیقه با ما فاصله داشت یه شهر بی نظیریه.ما اکثر تعطیلات و آخر هفته با دوستامون میرفتیم اونجا.هم شهر فوق العاده زیبا و تمیزیه و هم آروم آرومه.یه آرامش خاصی داره.عید فطر هم حدود 7 تا خانواده رفتیم اونجا.البته بگم که من بعلت تاخیر یه سری از دوستان اولش قهر کردم و نرفتم(چون فوق العاده به قول و قرار حساس هستم و با کسیکه قرار میذارم باید سر همون ساعت بیاد.نیومدنش رو یه جور بی احترامی به خودش و خودم میدونم.به نظر من اگه کسی نمیتونه سر ساعتی که قرار گذاشته خودشو برسونه زودتر بگه و اون ساعتی که میتونه بیاد رو اعلام کنه).خلاصه بعد از تماس چند تا از دوستان و همینطور یه عده که بد قول نبودن خودمون رو رسوندیم اونجا.جاتون خالی بارونی اومد که نگو.بارون که نبود سیل بود.وحشتناک بود.ما هم یه کم صبر کردیم و بعدش رفتیم شام مک دونالد و دور هم بودیم.البته نه اون مک دونالدی که تو عکس هست.یه جای دیگه.
راجع به مالزی گفتم اینو هم تا یادم نرفته بگم که اون مدت که من و همسر میخواستیم آیلتس امتحان بدیم و "بریتیش کانسیل" میرفتیم واسه کلاس زبان هر روز با ماشین از کنار سفارت آمریکا رد میشدیم.جالب اینکه ساعت 8 صبح بیرون سفارت صف تشکیل شده بود و همین مردم مالزی از هر سه نژادش بودن که برای گرفتن ویزا منتظر بودن.بعد ما میائیم میگیم مردم مالزی ضد آمریکائی هستن.نه بابا اینا همه حرفه.
کشور مسلمونی مثل مالزی میتونه الگوی بسیار مناسبی از همه جهات برای دیگر کشورهای مسلمون باشه.

یه ایمیلی از گروه دانشجویان ایرانی مقیم مالزی داشتم که توش رتبه کشورها از لحاظ زندگی رو زده بود.آیتم های مختلفی برای امتیازبندی وجود داشت که شامل هزینه زندگی،امنیت،آب و هوا،اقتصاد،محیط زیست،آزادی و... بود.
کشور اول فرانسه بود.دوم استرالیا ،سوم هلند،چهارم نیوزلند،پنجم آمریکا و در آخر یعنی 195 عراق بود.
کشور ایران هم 190 بود.البته شکی نیست که ایران نمیتونه اون بالا ها باشه.اما از اینکه فقط عراق و افغانستان و یمن و سومالی و سودان پائین تر از ایران باشه یه کم عجیب بود.اینم بگم که یه گزینه که یادم نیست برای ایران صفر زده بود که این امتیاز ایران رو پائین آورد.
این قضیه رو که داشتم تو خانواده تعریف میکردم(که استرالیا دومه و ایران 190) باعث اعتراض برادر بزرگ و کوچکم قرار گرفت.برادر بزرگم که فکر میکنم قسمتی از درآمد نفت سر سفره اش رفته که مدافع ایران شده بود و کوچیکه که از دانشگاه شعار انرژی هسته ای حق مسلم ماست رو یاد گرفته ،کلا این رنکینگ رو رد کردن.هر دو شون که ایکاش فقط 15 درصد از دانائی من در وجودشون بود قضیه رو با رنکینگ فیفا مقایسه میکردن و میگفتن این رده بندیها درست نیست.من هم نه اینکه اینو کاملا قبول داشته باشم،اما بدور از تعصب نمیشه گفت ایران مقام خوبی داشته باشه.من یه نگاه کلی انداختم به این لیست .خیلی هم پرت نبود.یه سری کشورها رو مینویسم.در آخر بابت این دو برادر از همه معذرت میخوام.شما ببخشید.
کانادا:22
مالزی:84
ترکیه:71
لبنان:98
هند:108
سوریه:130
امارات:144 (آب و هوا و آزادی خیلی نمره اش رو کم کرده بود)
عربستان:171
من اگه بتونم عکس تو اینجا بذارم خیلی خوب میشه.چون عکسای خیلی قشنگی از مالزی دارم که براتون بذارم.تازه ابی هم قول داده یه سری عکس از آدلاید برام بفرسته که اگه بشه اونها رو هم میذارم.چند دفعه سعی کردم ولی نمیشه.اگه کسی بلده و میتونه بهم کمک کنه ممنون ممنون ممنون میشم.
همینطور که میدونید اینجا تعداد نظرات زیاد نیست.البته آمار وبلاگ رو در روز که میبینم تعداد کسانی که نظر میدن خیلی کمتر از افرادیه که میان اینجا.ولی از کسانی که میان و به نوعی خواننده اینجا هستن میخوام اگه براشون مقدوره بنویسن که تفریحاتشون چیه؟در روز اوقات فراغت رو چطور میگذرونن؟اصلا اوقات فراغت دارن یا نه؟
از خودم بگم که تفریحاتم در روز:از وقتی که میام خونه خوندن تله تکست،روزنامه چه ورزشی چه غیر ورزشی(البته هر روز نمیخرم)،دیدن فوتبال،خوردن .همین.بعضی روزها هم خونه مادرم و مادر همسر میریم.البته کاملا این قضیه بطور مساوی صورت میگیره.یعنی اگه خدای نکرده یه روز بریم خونه مادر من حتما باید خونه مادر همسر بریم.یا اگه یه شب شام خونه مادرم باشیم حتما تا 48 ساعت آینده اش باید شام خونه مادر همسر باشیم.بیرون هم اصلا نمیریم.باورتون نمیشه.از محیط بیرون در این شهری که هستیم (رشت) خوشم نمیاد.نه اینکه بد باشه.اما من نمیرم.غذا از بیرون زیاد میگیریم اما خونه میخوریم.پیک نیک و این چیزا هم تقریبا اصلا نمیرم.چون یه سری چیزا میبینم که به نظر من اگه بیرون نرم بیشتر خوش میگذره.خیلی کم از کلوپ فیلم میگیریم.شاید هر ماه یک فیلم.بقیه روز تلویزیون روشنه و صداش تو خونه پخش میشه.گفتم روشنه چون واقعا برنامه هاش جالب نیست.من هم منتظرم تا شب بشه و شام بخوریم و بعدش خواب تا فردا 6:30 که باید بیدار بشیم بریم سرکار.در طول روز همش چشمم به ساعته که زود بگذره.نمیدونم چرا.
خیلی مفید میگذره روزهام.مگه نه؟
یکی از عزیزان چند روز قبل رفته بود آدلاید.من از ایشون خواستم تا نظرشو برام بگه.با اینکه نه من ایشون رو میشناختم و نه ایشون من رو با حوصله کامل پاسخ منو داد.حقیقتش خیلی خوشحال شدم از اینکه چنین آدمائی هستن که بشه بهشون تکیه کرد.این دوست عزیز(ابی)برام اینجور نوشته که چون قبلش سیدنی بوده و از اونجا به آدلاید رفته یه کم تو ذوقش خورده. ( یاد خودم میفتم شب اولی که رسیدم مالزی چنان حالم بد شده بود که از خدا میخواستم که وقتی خوابیدم و صبح بیدار شدم ببینم که تو ایران هستم.همه چیز برام بد بود.وحشتناک ترین دوران زندگیم بود.اما کم کم که به شرائط عادت کردم واقعا لذت بردم ازش.الان هم بهترین خاطرات زندگیم رو اون مدتی میدونم که تو مالزی بودم).البته اینجور عنوان کرده که شاید یکی از دلایلش تنهائی بوده.چون تو سیدنی با دوستاش بوده.
ابی در ادامه گفته که با توجه به وسعت کم آدلاید امکانات عالیه.همینطور ارزون بودن خونه نسبت به سیدنی و نیز ارزون بودن سیستم حمل و نقل.برای ابی سیستم حمل و نقل آدلاید جالب بود.چون نوشته بود که این شهر کوچیک سه مدل سیستم حمل و نقل عمومی داره.
قیمت مواد غذائی در مقایسه با سیدنی برابری میکنه ولی لوازم منزل و لباس خیلی از سیدنی ارزونتره.تمام فروشگاههائی که تو سیدنی هستن با همون کیفیت تو آدلاید هستن.
تنوع نژادی خیلی بالاست و نسبت به سیدنی به نظر میاد فرندلی تر هستن.مسلمونا و سیاهپوست ها بیشتر به چشم میان(قابل توجه برو و بچه های مسلمون اصیل،گوشت حلال تو اکثر رستورانا موجود است).
در خصوص کار با توجه به اینکه چند روزی فقط در اونجا بوده نتونسته نظر بده.اما از چند نفر که پرسیده به این نتیجه رسیده که کار کمی سخت پیدا میشه.حقوق هم به نسبت سیدنی پائین تره.البته هزینه ها هم کمتره.
از لحاظ تفریحی خیلی از سیدنی عقب تره.ساعت شش عصر به بعد کسی تو خیابون نمیشه دید مگر آخر هفته.
ایمیل دیگری به این دوست عزیز زدم و نظرشو راجع به زندگی تو آدلاید خواستم.برام نوشت که من نمیتونم نظر قطعی بدم اما اگر آدمی هستی با بی نظمی و بی عدالتی و هرج و مرج مشکل داری(که واقعا من با این سه مورد مشکل دارم)و از زندگی تو یه جای آروم و فوق العاده تمیز با مردم با فرهنگ با تکنولوژی بالا لذت میبری آدلاید انتخاب بدی نیست.
در آخر از سیدنی به عنوان یکی از بهترین شهرها برای زندگی نام برده و گفته که اگه آدلاید نتونه راضیت بکنه میدونی که بعد دو سال میتونی بری سیدنی.
حقیقتش به دو دلیل مطالب ابی رو نوشتم.یکی اینکه ازش تشکری کرده باشم و دیگه اینکه برای همه دوستان یه توضیحی از آدلاید داده باشیم.
شجاعت واژه ای است که من همیشه دوست داشتم داشته باشم.اما نمیدونم چرا اون موقع که باید بروزش بدم نمیتونم.علتش هم نمیدونم چیه؟ترسه یا خجالتی بودن منه؟
دو،سه روز قبل تو یه جمعی بودیم که خیلی آرزو میکردم گوشه ای از شجاعت تو وجودم باشه.اما هر چی با خودم کلنجار رفتم نتونستم.معاون رئیس جمهور اومده بود اداره ما.جلسه پرسش و پاسخ بود.تعدادی مسایل و مشکلات رو میگفتن و تعدادی هم انتقاد میکردن از کسی که شایسته این انتقاد نبود و اون لحظه نزد جمع در مقام قدرت نبود.دوست داشتم من هم بلند بشم و از این فرد حمایت کنم.حداقل حقایق رو بگم.اما نشد.تنها کاری که تونستم انجام بدم این بود که کاغذی برداشتم و نظرم رو که میخواستم بیان کنم نوشتم و تحویل معاون رئیس جمهور دادم. نمیدونستم میخونه یا نه .حتی نمیدونستم اگه بخونه چی فکر میکنه.اما این کار رو حداقل انجام دادم.
چند روز قبل یکی از دوستان من میگفت که ما بیش از اینکه از تکنولوژی و علم و امکانات و ... عقب باشیم ،از هویت عقب مونده شدیم.به نظر من کاملا درست میگفت.تو کوچه و خیابون و محیط و کار و دانشگاه و هر جای دیگه همه از وضعیت مملکت ،از گرونی،از بیکاری،از تبعیض و از خیلی چیزای دیگه اعتراض میکنیم.اون وقت جائیکه باید این اعتراض رو نشون بدیم سکوت میکنیم.از فلان شخص بدی میگیم.اما تا میاد تو استان ما همه میریم به دیدنش و شعار زنده باد میدیم.همه جا میگیم این انرژی هسته ای تو این موقعیت برای ما خوب نیست.بعد که رئیس جمهور میاد شعار میدیم انرژی هسته ای خوبه و ... .از فلان شخص بدی میگیم.تا میبینیمش چنان تعریف و تمجید ازش میکنیم که خودش فکر میکنه همه کارهاش تاکنون درست بوده.ولی کافیه که یه آدم رو در موقعیت ضعیف گیر بیاریم.چنان اونو له میکیم که دیگه بلند نشه.
از صبح داریم دروغ میگیم و دورنگی و ریا میکنیم تو این مملکت. بعدش خودمون میگیم چرا همش داریم درجا میزنیم.تا حالا شده یه روز اون خود واقعیمون باشیم؟
کار بد رو تشخیص میدیم و بد میدونیم اما برای خودمون نه.یه کاریکاتوری چند وقت پیش دیده بودم که یه مرد از صبح که از خونه میاد بیرون با زنهای مختلف در شرائط مختلف سکس داره.بعد شب که داره میاد خونه میبینه سگش با یه سگ دیگه مشغول هست. داد و فریاد راه می اندازه و این ها رو از هم دور میکنه و این کار رو بد میدونه.
این "همه" که تو نوشته هام هست منظور همه آدما نیستن.منظور تعداد زیادی از ماها هست.