تبليغاتX
مهاجران آدلاید

+ نوشته شده در  Fri 20 Jul 2007ساعت   توسط هادی  | 

دقیقا یکسال قبل وقتی تو مالزی بودیم و داشتیم خونه رو عوض میکردیم حلقه ازدواج من گم شد.تمام خونه رو هم گشتیم.اما انگار آب شده بود رفته بود تو زمین.همسر میگفت تقصیر تو بود که مراقب نبودی و من هم بهش میگفتم من یادمه که بهت داده بودم تا نگهش داری.خلاصه من هم چون آدم متاهل و متعهدی بودم بعد از این قضیه دچار افسردگی شدید شده و حلقه دیگری در دست نکردم.

امروز صبح ساعت 7:30 دقیقه تو اداره همسر با خوشحالی اومد تو اتاقی که کار میکنم و بهم گفت میدونی حلقه ات پیدا شد.

میدونید کجا بود؟داخل کیف همسر.از آستر(اگه اشتباه نکنم )رفته بود قسمت داخلی کیف.

من هم خوشحال شدم و هم ناراحت.از اینکه حرف من درست بود و من باعث گم نشدن حلقه خوشحال و از اینکه از این به بعد حلقه را باید دستم کنم ناراحت شدم.

 

درس امروز:خانمهای عزیز.به حرفهای همسر خود اعتماد داشته باشید.

+ نوشته شده در  Thu 19 Jul 2007ساعت   توسط هادی  | 

دوست ندارم با این چیزی که میخوام بگم فکر کنید من آدمی هستم که عرق ملی ندارم یا اینکه جوگیر هستم.اما باورتون نمیشه پارسال که میخواستم بیام ایران فقط و فقط دیدن خانواده و دوستان و چیزای حاشیه ای بود که خوشحالم میکرد.همون روز که رسیدیم توی مسیر از خیابانی که خونه ما بود و حتی از کوچه خودمون رد شدیم اما به خدا اصلا هیچ حسی نداشتم.حتی نگاهی هم به خونه خودمون نکردم.اما الان هرروز دارم به مالزی و اون خونه ای که سه ماه بیشتر توش نبودیم فکر میکنم و برای رفتن به مالزی و کوالالامپور و تکرار تمام خاطرات اونجا لحظه شماری میکنم.نمیدونم اون موقع که برسم اونجا چه احساسی خواهم داشت.اما حداقل میدونم بخاطر اون آرامش و امکاناتی که مالزی تو اون یکسال به من داد ازش ممنونم.چیزی که شاید دیگه نتونم تا آخر عمرم تجربه کنم.


غروبها اینجا چقدر اعصاب خرد کن است.یه روز خونه مادر خانم و روز دیگه مادر خودم. اون هم یک ساعت.بعدش برگشت به خونه و شروع بیکاری.شنبه ها هم همسر منو به زور میبره پای ساختمان تا ببینه چقدر کارا جلو رفته.

البته اینجا چند تا شاپینگ سنتر خفن نزدیک خونه ما هست.همینطور چند تا پارک امن و سالن تئاتر و سینما و ... ولی من حال نمیکنم برم(کی بود چند پست قبل میگفت:به نظر من آدم خودش میتونه برای خودش بهشت بسازه؟غلط کرد که گفت)

+ نوشته شده در  Mon 16 Jul 2007ساعت   توسط هادی  | 

امروز داشتم بازی ایران رو میدیدم خیلی حرصم گرفت که چرا الان مالزی نبودم که برم استادیوم.این این باکس ما هم که همش از طرف ایسام ایمیل میومد در خصوص بلیط بازی و ساعت حرکت اتوبوس واسه استادیوم.

+ نوشته شده در  Thu 12 Jul 2007ساعت   توسط هادی  | 

۱-سهمیه بندی بنزین هم واسه خودش خنده داره.میدونید چرا؟چون اینجا اکثر پمپ بنزین ها شب ها بدون کارت سوخت لیتری 200 تومان بنزین آزاد میفروشن.

2-تلفن ما چند روز بود که قطع شده بود(بعلت بدهی).بدون اینکه قبض برامون بیاد.رفتم امور مشترکین که بگم آخه چرا بدون اینکه قبض بدین قطع میکنین.دیدم چند نفر دیگه هم همین مشکل منو دارن.این هم جالبه به خدا.

+ نوشته شده در  Fri 6 Jul 2007ساعت   توسط هادی  | 

این همسر ما همکار من هم هست.البته ما بعد از ازدواج به طرز جالبی همکار شدیم.ازدواج ما هم بخاطر همکار بودن نیست.بلکه هم دانشگاهی بودیم.

الان هم تقریبا تو یه بخش کار میکنیم.البته دقیقا تو یه قسمت نه.بخشی که ما مشغول هستیم به سه زیر مجموعه تقسیم میشه و این جاست که ما جدا از هم میشیم.من مسئول قسمت خودمون هستم و همسر هم کارشناس بخش خودشون.مسئول قسمت همسر هم یه خانمه که با همسر هم دوست تقریبا صمیمی هست.مدتیه که به خاطر زرنگی این خانم من بطور غیر مستقیم با ایشون کنتاکت پیدا کرده ام.علتش هم اینه که بخش من ماشین و راننده مربوط به خودشو داره و بخش اونها هم راننده و ماشین جدا.من هر موقع که میخواهیم بریم ماموریت تو حکم ماموریت اسم ماشین و راننده خودمون رو مینویسم و اگر ماشین خراب بود و یا راننده به هر دلیلی نبود ماموریت ما کنسل میشه و دیگه نمیام از بخشهای دیگه استفاده کنم.چون هر قسمتی خودش کار داره و اینجوری اخلال در کار ایجاد میشه.اما این خانم میاد اول صبح یه حکم ماموریت آماده میکنه و میبره از معاون اداره امضا میگیره.قسمت راننده و ماشین رو هم خالی میذاره که اگه راننده خودش نبود از راننده ما استفاده کنه.حالا چند بار هم به ایشون گفتم که ما هم بیکار نیستیم و برنامه ریزی بازدید منظم ماهیانه داریم.وقتی ایشون این کار رو انجام میده برنامه ما بهم میخوره.اما کو گوش شنوا.

تا اینکه 2 روز قبل من ایشون رو صدا زدم و جلوی معاون اداره موضوع رو برای بار صدم توضیح دادم.ایشون هم فکر کرد زرنگه و قبول کرد که راننده ها و ماشین اختصاصی نباشه و هر دو بخش مشترک استفاده کنیم(جالب اینه که از دیروز که بنزین سهمیه بندی شد ماشین ما کارت سوخت نداره و مدتی باید صبر کنیم و الان فقط  ماشین اونا قابل استفاده است).دیروز صبح هم من چون بازدید فوری داشتیم و قرار قبلیمون هم مبنی بر استفاده مشترک بود ، با راننده اونا حکم زدم و میخواستیم بریم که دیدم بعععله:همسر من اومد و گفت :برای چی با راننده ما حکم زدی؟

من با تعجب:هماهنگی شده خانم.

همسر:نخیر.من الان میرم و با همین راننده حکم میزنم.

من:خانم.تو که تا امروز حکم ماموریت نمیرفتی امضا کنی.یا خانم ... میرفت یا آقای ...

همسر:باشه.ولی کارت درست نیست.

من:کدوم کار؟

همسر:اینکه بدون هماهنگی ما رفتی و راننده ما رو گرفتی.

من:خانم شما تو رو خدا بیخیال شو.من جواب صد نفر رو باید بدم.تو هم اضافه شدی.

خلاصه همسر هم رفت و امضا گرفت و حالا یکی باید ایشون رو راضی میکرد.تا اینکه در حضور ایشون مجبور شدم زنگ بزنم به اون خانم و حضورا کسب تکلیف کنم.اون یه ذره غرور و آبرو هم که داشتیم پرید.

 

 

+ نوشته شده در  Thu 28 Jun 2007ساعت   توسط هادی  | 

 اتفاقات 5 تیر:

-تولد هادی در سال 1357 (مبارک است ان شاء ا...)

- سال 363 در جريان جنگ دو امپراتوري روم و ايران، ژوليانFlavius Claudius Julianus (فلاويوس كلاوديوس ژوليانوس) امپراتور روم از دودمان كنستانتينيان كه در حال فرار از برابر ارتش توانمند ايران بود در منطقه سامرا (عراق امروز) هدف زوبين يك سرباز ايراني قرار گرفت، شديدا زخمي شد و چند ساعت بعد (27 ژوئن) درگذشت.

- عناصر دو هنگ ارتش روسيه 26 ژوئن سال 1723 شهر باكو را تصرف كردند. تصرف باكو با استفاده از فرصتي كه جنگ داخلي ايرانيان و محاصره اصفهان توسط امير محمود قندهاري به دست داده بود صورت گرفت.

- وثوق الدوله (ميرزا حسن خان) كه با امضاي قرار داد نهم اوت 1919 (مرداد 1298) با سرپرستي كامل انگلستان بر ايران موافقت كرده بود 26 ژوئن 1920 (تير 1299) استعفاي خود را از رئيس الوزرايي تسليم داشت.

- 24ساعت پس از بركناري دكتر متين دفتري از نخست وزيري ايران و بازداشت او، 26 ژوئن 1940 (پنجم تيرماه 1319) به دستور رضا شاه دكتر محمد مصدق پدر زن او نيز بازداشت و بعدا به زندان بيرجند انتقال يافت. در آن زمان اتهامي براي دكتر مصدق جز اين كه پدر زن نخست وزير بر كنار شده بود عنوان نشده بود.

- دكتر مصدق نماينده تهران در مجلس در جلسه پنجم تير 1324 با نخست وزير شدن صدر الاشراف (محسن صدر) مخالفت كرد و وي را در شرايطي كه كشور در آن قرار داشت و با تورم پول، حضور نيروهاي بيگانه و نا امني در نقاط دوردست رو به رو بود شايسته اين مقام ندانست.

- محمود احمدي نژاد رئيس جمهور شد و از راديو اعلام داشت که دست مافياي قدرت را از نفت ايران قطع مي کند. سيزده ساعت پس از پايان راي گيري، بيست و پنجم ژوئن ‏2005 (چهارم تير ماه) نتيجه انتخابات دور دوم رياست جمهوري ايران به اين شرح اعلام شده بود:
    
محمود احمدي نژاد 17 ميليون و 348 هزار و 783 راي ( 95/61 درصد ) و اكبر هاشمي بهرماني (رفسنجاني) ده ميليون و 46 هزار و 701 راي(نزديك به 36 درصد).
    
طبق اعلاميه رسمي، 663 هزار و 770 راي نيز باطله تشخيص داده شد. در اين اعلاميه افزوده شده بود که محمود احمدي نژاد (شهردار وقت تهران) كه در دور دوم راي گيري براي مدت چهار سال به رياست جمهوري ايران انتخاب شده است پس از تنفيذ مقام، از سوم اوت (12 مرداد) كار خود را آغاز خواهد كرد.

- 26 ژوئن سال 1795 ميلادي، «كانت» فيلسوف آلماني اثر خود «صلح پايدار» را منتشر كرد.

- 26 ژوئن زادروز بانو «پرل باك pearl buck» نخستين زن آمريكايي است كه برنده جايزه نوبل در ادبيات شد. «پرل» بسال 1892 در ايالت ويرجينياي غربي (آمريکا) به دنيا آمد.

-26 ژوئن 1819 اختراع دوچرخه به ثبت رسيد.

- 26 ژوئن 1787  در آستانه انقلاب فرانسه، يك برده سياهپوست به نام اتوبا كوگوآنو كه به همراه ارباب انگليسي خود از قاره آمريكا به لندن منتقل شده و در اينجا از بردگي به نوكري تغيير وضعيت داده بود كتابي درباره زشتي تجارت برده و خشونت و بي رحمي نسبت به آنان منتشر ساخت كه اروپا را به لرزه درآورد و اشك بسياري را جاري ساخت.

مطالب فوق (به غیر از مورد اول )برگرفته از سایت www.iranianshistoryonthisday.com میباشد

 

 

+ نوشته شده در  Mon 25 Jun 2007ساعت   توسط هادی  | 

تعریف فیلم نقاب رو از دوستانمون شنیده بودیم.دوست داشتم سی دی فیلم رو از دوستم بگیرم و نگاه کنم.اما از اونجائیکه  بحث قاچاق فیلم و تکثیر غیر مجاز و این حرفا مدتیه تو جامعه زیاد شده تصمیم گرفتیم با همسر بریم و با خرید دو عدد بلیط 1000 تومانی حمایتمون رو از این فیلم اعلام کنیم!!؟ خلاصه با پارکینگ و خرید خوراکی 3000 تومان پیاده شدیم ولی از کار فرهنگیمون خوشحال بودیم.اینم بگم که آخرین روز نمایش فیلم تونستیم بریم سینما.

دو ، سه روز بعدش از چند نفر که داشتیم در مورد فیلم صحبت میکردیم شنیدیم آخر فیلم ما با اونا زمین تا آسمون تفاوت داره.اولش فکر کردم شاید ما رفتیم یه فیلم دیگه.بعدش دیدیم نه بابا همونه.

تا اینکه بعدش با یک عمل غیر اخلاقی سی دی فیلم روهم گرفتم و داخل خونه زیر کولر و مفت و مجانی تماشا کردیم.

+ نوشته شده در  Sun 24 Jun 2007ساعت   توسط هادی  |