تبليغاتX
مهاجران آدلاید

24 مرداد سالگرد عروسی ما است.بنا به نظر شخصی من و همسر سالگرد عقد رو مهم میدونیم و سالگرد ازدواج رو یه جشن میدونیم که بعدش رفتیم خونه خودمون.کادوی سالگرد عروسیمون هم یه کم آبکیه.

صبح روز 24 مرداد همسر بعد از تبریک یه ایران چک 50 هزار تومانی به من داد و گفت که این بابت کارش تو پروژه ... بوده و به خاطر سالگرد عروسی به من تقدیم میکنه.من هم از اینکه فقط یه شال براش خریده بودم خیلی احساس خجالت میکردم و تو دلم به خودم فحش میدادم که چرا اینقدر سالگرد عروسی بی اهمیت برام بوده.

قبل از ظهر بود که همسر آمد اتاق ما و منو صدا زد و بهم گفت اگه اشکال نداره 10 هزار تومان از اون تراول رو بهش بدم.چون میخواد ضامن فردی تو بانک بشه و باید 10 هزار تومان یه حساب باز کنه.من هم قبول کردم و تو دلم گفتم حالا 10 هزار تومان مهم نیست.

موقع رفتن به خونه همسر به من گفت اسید ریخته رو روپوش آزمایشگاهش و سوراخ شده.اگه ناراحت نمیشی 7 هزار تومان دیگه از اون پول بده تا یه روپوش آزمایشگاه بخرم.من یه کم من و من کردم و گفتم حتما.این چه حرفیه که میزنی.

غروب رفتیم خونه رو ببینیم به کجا رسیده.اون آقاهه که داره خونه رو میسازه گفت من هود استیل خریدم.نگاه کنید اگه خوشتون میاد همونو براتون نصب کنم و اگه خوشتون نمیاد من پول همین رو میدم شما برید هر چه خواستید بخرید.همسر بعد از چند دقیقه تامل گفت ما خودمون میخریم.

در راه بازگشت به خانه همسر گفت ما برای اینکه هود را عوض کنیم حدود 100 تومان باید اضافه بدیم.من الان 33 هزارتومان پیشت دارم تو هم 70 تومان بده تا اون هود خوبه رو بخریم.

و این بود که من نه تنها سالگرد عروسی چیزی نگرفتم بلکه یه شال و 70 هزار تومان کادو دادم.

+ نوشته شده در  Fri 17 Aug 2007ساعت   توسط هادی  | 

مدتیه احساس میکنم مطالبی که مینویسم جالب نیست و حداقل خودم رو ارضا نمیکنه.دلیلش نمیدونم چیه.شاید اونطور که باید وقت نمیذارم یااینکه توانائیم همینه.چند بارتصمیم گرفتم کرکره اینجا رو بکشم پائین و تعطیلش کنم.اما بعدش پشیمون شدم.فعلا در حال خوددرگیری هستم.

+ نوشته شده در  Tue 14 Aug 2007ساعت   توسط هادی  | 

1- من برعکس همه آدما که در واکنش به اتفاقات خوشحال و یا ناراحت میشوند به این شکل هستم.در مقابل ازدست دادن چیزی یا بدست نیاوردن چیزی ناراحت میشم.این طرف قضیه که عادیه ولی ایراد کار من اینه که بر عکس آدما وقتی چیزی رو بدست میارم خوشحال نمیشم و حالت عادی دارم.یعنی بین دو حالت ناراحتی و حالت خنثی در نوسان هستم.

2- من از کادو گرفتن خوشحال نمیشم.درست بر عکس همه آدما که وقتی یه هدیه میگیرن خوشحال میشن،من اینجوری نیستم.

+ نوشته شده در  Thu 9 Aug 2007ساعت   توسط هادی  | 

My life is brilliant
My love is pure
I saw an angel
Of that I'm sure
She smiled at me on the subway
She was with another man
But I won't lose no sleep on that
'Cause I've got a plan
(chorus)
You're beautiful. You're beautiful
You're beautiful, it's true
I saw your face in a crowded place
And I don't know what to do
'Cause Ill never be with you

Yeah, she caught my eye
As I walked on by
She could see from my face that I was
fucking high
And I don't think that
I'll see her again
But we shared a moment that
will last till the end 
(chorus)
You're beautiful. You're beautiful
You're beautiful it's true
I saw your face in a crowded place
And I don't know what to do
cause
I will never be with you

(La-la-la-la, La-la-la-la
La-la-la-la, Laaah)

You're beautiful. You're beautiful
You're beautiful, it's true
There must be an angel with
a smile on her face
When she thought up that I
should be with you
But it's time to face the truth
I will never be with you

+ نوشته شده در  Fri 27 Jul 2007ساعت   توسط هادی  |