الان تو اداره نشستم دارم آهنگ "تو ای پری کجائی؟" رو گوش میدم.یادمه تو مالزی که چند تا خانواده دور هم جمع میشدیم،یکی از دوستان این رو برامون میخوند.الان نمیدونم جمعشون هنوز با هم هستند یا نه؟اما فکر میکنم با نبود من هر جمعی بهم میخوره(اعتماد به نفس که میگن همینه دیگه).
یه روز فکر میکردم اگه برم استرالیا کار خیلی زیاده ومن هم خسته میشم و هم وقت رسیدگی به زندگی رو ندارم.الان تو اداره داره مسئولیتم بیشتر میشه(که الهی نشه).از طرف دیگه یه شرکت با دوستام راه انداختیم که خودش خیلی کار داره.جدای از اون یه کار دیگه که غروبها حداقل وقتم رو تا ساعت 10 شب میگیره ،داره اضافه میشه.
برای انجام کاری پنجشنبه صبح رفتم تهران و غروب برگشتم.داشتم فکر میکردم که کسانیکه شغلشون رانندگیه چقدر زحمت میکشند.
قبل از قزوین هم بعلت سرعت غیرمجاز 20 هزار تومان ناقابل جریمه شدم.سرعت ماشین هم 118 کیلومتر بر ساعت بود.ایکاش تند تر میروندم که دلم حداقل نسوزه.آخه 118 تا هم تند حساب میشه؟
1- تنوع طلبی همیشه هزینه هایی هم در بر داره.خصوصا برای من که آدم تنوع طلبی هستم.در تمامی زندگیم هزینه اش را هم پرداختم.آخرینش هم اینه که قالب همین وبلاگ رو خواستم تغییر بدم که الان میبینید عنوان وبلاگ پریده و هر کاری میکنم نمیاد.
2- این روزها سرم خیلی شلوغه و درگیر کاری هستم که وقتم رو حسابی گرفته.تا روزهای آینده شدید تر هم میشه.
3- یکی از دوستان عزیزم رفته مالزی و همش به من اس ام اس میزنه و دلم رو آب میکنه.فعلا هیچ جور شرایطشو ندارم که برم.
4- من اساسا آدم خرافاتی نیستم.یعنی خیلی چیزا که مردم باور میکنن رو اصلا قبول ندارم.اما تنها چیزی که واقعا بهش اعتقاد دارم "چشم کردن" است.
استاد میگوید:باید مراقب جسم خود باشیم چرا که معبد ((روح مقدس)) و شایسته احترام و توجه است.
باید از عمر خود بهترین استفاده را ببریم.باید به خاطر رویاهایمان بجنگیم و تا انتهای نبرد نیروهای خود را متمرکز کنیم.
اما نباید از یاد ببریم که زندگی از خوشیهای کوچک تشکیل شده است.این خوشیها برای تشویق ما هستند و در جستجو به ما کمک میکنند و لحظاتی آرام را در کشمکشهای روزانه پدید می آورند.
خوشحال بودن گناه نیست.وهیچ ایرادی ندارد که هر از چندگاهی مقررات خاص را زیر پا بگذاریم.
اگر گاهی وقت را بر سر چیزهای جزئی تلف میکنی،خود را ملامت نکن.اینها خوشیهای کوچکی هستند که ما را بر می انگیزانند.