تبليغاتX
مهاجران آدلاید

يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد مي کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش…  راهبه سوار ميشه و راه ميفتن… چند دقيقهء بعد راهبه پاهاش رو روي هم ميندازه و کشيش زير چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه… راهبه ميگه: پدر

روحاني ، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار… کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه

چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده… راهبه باز ميگه: پدر روحاني! روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار!… کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه… بعد از اينکه کشيش به کليسا بر مي گرده سريع ميدوه و از توي کتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا مي کنه و مي بينه که نوشته: «به پيش برو و عمل خود را پيگيري کن… کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادماني که مي خواهي مي رس»

نتيجهء اخلاقي اينکه اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي خودت کاملا آگاه نباشي، فرصتهاي بزرگي رو از دست ميدي

 

 يه شب خانم خونه اصلا" به خونه بر نميگرده و تا صبح پيداش نميشه !

صبح بر ميگرده خونه و به شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكي از دوستهاي صميميش (مونث) بمونه. شوهر بر ميداره به ۲۰ تا از صميمي ترين دوستهاي زنش زنگ ميزنه ولي هيچكدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميكنن !

يه شب آقاي خونه تا صبح برنميگرده خونه. صبح وقتي مياد به زنش ميگه كه ديشب

مجبور شده خونهء يكي از دوستهاي صميميش (مذكر) بمونه. خانم خونه بر ميداره به

۲۰ تا از صميمي ترين دوستهاي شوهرش زنگ ميزنه. ۱۵ تاشون تاييد ميكنن كه آقا

تمام شب رو خونهء اونا مونده!! ۵ تاي ديگه حتي ميگن كه آقا هنوزم خونهء اونا

پيش اوناست !!

نتيجهء اخلاقي: يادتون باشه كه مردها دوستهاي بهتري هستند !

 

 

+ نوشته شده در  Fri 21 Dec 2007ساعت   توسط هادی  | 

+ نوشته شده در  Wed 5 Dec 2007ساعت   توسط هادی  | 

- بزنم به تخته موقع برگشت در فرودگاه هیچکدام از چمدان هامون باز نشد و راحت اومدیم بیرون.

- یکی از کارهایی که انجام دادم و خوشحالم اینه که کتاب "خاطرات روسپیان سودازده من"رو دانلود کردم.

- اون چند روز خیلی جاها رفتیم و کلی هم عکس انداختیم.

- الان هم به زندگی روزمره برگشتیم.سوغاتی ها رو هم دادیم .

همین.ما هستیم.

+ نوشته شده در  Sat 24 Nov 2007ساعت   توسط هادی  |