1- دیروز رفتم سوپر مارکت محل خرید.موقع حساب کردن گفتم چقدر میشه؟گفت قابلی نداره 30650 تومان.گفتم میشه پرینت وسایلی که خرید کردم رو بدید؟گفت خرابه.
رفتم خونه وسایل رو حساب کردم دیدم 3700 تومان گرون گرفته.
برگردیم به برف سال1383 که خیلی سنگین تر از الان بود.بنده بعد از یک هفته که از بی سوسیسی داشتم تلف میشدم زدم بیرون.در راه یک پیکان قدیمی جلوم ترمز زد.من هم سوار شدم.دو ، دو تا مسافر هم توش بودن.در راه آقاهه گفت که از اردبیل(یا تبریز) اومده اینجا برای کمک کردن و مجانی مردم رو اینور اونور میبره.به ظاهرش هم نگاه میکردی نه ریش داشت و ....
نتیجه:مردم اینجا دلشون کمتر به حال خودشون میسوزه تا مردم شهرهای دیگه.
2- دیروز صبح داشتم میرفتم بانک کار داشتم.ماشین هم که خیلی کم تردد میکرد.از جلوی یه خونه داشتم رد میشدم دیدم یه آقا داره تلاش میکنه ماشینشو در بیاره و تو برف گیر کرده.به کمک یه آقای دیگه کلی تلاش کردیم و ماشین طرف رو که سمند هم بود و همچین سبک هم نبود درآوردیم و بعد من به راه خودم ادامه دادم.حدود دو ،سه دقیقه بعد صاحب ماشین با کمال افتخار از کنار من رد شد و یه بفرمای خشک و خالی هم نزد.
نتیجه:طرف فکر کرده من عاشق پیاده روی تو برف هستم.