حدود 10 روز پیش یه گرگ که تو جاده ماشین بهش زده بود و ظاهرا زخمی هم بود میارن اداره ما تا پس از درمان به داخل جنگل رهاسازی کنند.
این آقا گرگه که داخل قفس نگهداری میشد ، هفته پیش که کارگرخدماتی اداره ما میاد بهش غذا بده یادش میره در قفس رو محکم ببنده و گرگ هم میاد بیرون و از حیاط اداره میاد داخل سالن و میره داخل دستشوئی مردانه.که نمیدونم کدوم مادر مرده ای که صبح میخواسته بره توالت در داخل توالت با یه گرگ مواجه میشه.خلاصه با تلاش و همت چند آدم نترس مجددا به داخل قفس منتقل میشه.
دیروز هم گرگه از فرصت استفاده میکنه و از قفس میاد بیرون و به خیابون میره و یکی ، دو نفر رو (یکیش کارگر شهرداری بود)مورد التفات قرار میده که باز هم یه اکیپ در حدود بیست نفر میگیرنش و این دفعه میبرن و تو جنگل رها میشه.
یاد چند سال قبل بخیر که خرس آورده بودن تا به باغ وحش بدن و این خرس اومده بود تو داخل اداره و یه راست رفته بود دبیرخونه و اونجا هم یه شوفاژ رو کنده بود.اگه ماجرای دقیقشو میخواهید مهیار بهتر میدنه(خیلی هم با آب و تاب تعریف میکنه)
اینم دو تاعکس که البته با موبایلم گرفته بودم و مربوط به قبل ار فرار بود


خدا وكيلي
تازه داشتم با قضيه نرفتن به استرالياي كوفتي كنار ميومدم كه امروز صبح اين وكيل
ما يه حال اساسي به ما داد.
بنده صبح
كه ميام اداره اول ايميل رو چك ميكنم و بعد با طيب خاطر به انجام امور محوله(وجدان
كاري رو داريد)ميپردازم.امروز صبح كه ايميلم رو چك كردم ديدم بععععععععله آقا وكيل
ايميل زده كه آيا هنوز ميخواهيد ادامه بديد؟اگه دوست داشته باشيد امكانش براتون
هست.
آقا ما به
چي قسمت بديم اين 5000 دلار نوش جونت.از شير مادر حلال تر.حالا واسه چي با احساسات
ما بازي ميكنی؟ميدوني من رو اين قضيه نقطه ضعف دارم. بعد از اون چند وقت كه منصرف
شديم و زندگي بزدلانه ايروني رو آغاز كرديم تازه من دارم باهاش كنار ميام.حالا تو
يه ايميل ميزني ولي من از صبح اصلا تمركز ندارم.استرس و تپش قلب هم روش.
از يه طرف
ميگم اين آخرين شانسته الاغ و از طرف ديگه ميگم تو كه جرات نداري ،همين زندگي رو داشته
باش سالي دو تا سفر خارج برو از سرت هم زياده.
مگه اين
مملكت گل و بلبل چه مشكلي داره؟
راستی یه تعدادی ازدوستان که نظر میدن و قسمت خصوصی رو انتخاب میکنن ،من به خاطر اینکه شاید دوست نداشته باشن نظرشون ثبت بشه دیگه تائید نمیکنم.البته از دید من خیلی هم نظراتشون عمومی است
سلام ،امیدوارم تعطیلات سال نو به همگی خوش گذشته باشه.یه عده مرفه بی درد(اول اسمشون آتریسا است)به سفرهای اون ور آبی رفتن و ما هم از اونجا که قیمت تورها در عید نجومی میشه نمیتونیم جایی بریم.فقط یه سال اوایل جوونی بود که عید به خاطر فرار از مهمونا رفتیم باکو .البته ما هفتم فروردین برگشتیم و مهمونا بدون هیچ رحمی به خونه ما هجوم آوردن و ما هم خرج سفر دادیم و هم آجیل و شیرینی.واسه همین عید ها مثل بچه های خوب خونه میمونیم و اردیبهشت و یا خرداد یه سفر میریم.
البته یه مسافرت کوچیک داخلی به مازندران داشتیم(من که متنفرهستم از این جور مسافرت ها).
امروز صبح از اداره جیم شدم رفتم دانشگاهی که لیسانسم رو گرفته بودم(دانشگاه گیلان) واسه کارهای تبدیل به داخل مدرکم.آخه بنده طی یک انقلاب درونی تصمیم گرفتم که این دفعه درسم نیمه تموم نمونه.از اونجایی که واحدهای درسی فوق لیسانس رو مالزی پاس کرده ام دنبال تبدیل به داخل هستم.خلاصه دیدم چقدر دانشگاه تغییر کرده .از زمین تا آسمون.محیطش خیلی غریب بود.یاد دوران مجردی و جوونی و مکانهایی که پاتوق ما بود و توش درس میخوندیم و بچه مثبت بودیم.خلاصه اون دوران چقدر از لحاظ تفکر با الان فرق داشتیم.عشق خرید روزنامه های سیاسی بودیم و روزی سه ، چهار تا روزنامه میخریدیم که الکی بگیم از اوضاع مملکت سر در میاریم.صبح امروز،عصر آزادگان ،مشارکت و ... که یادم نیست.هیچکدوم رو هم درست حسابی نمیخوندیم.
بعضی روزا با ماشین خانواده میرفتم دانشگاه و چقدر احساس کلاس میکردم.یا خیلی چیزای دیگه که گفتنش خیلی خنده داره ولی از این جا نمیشه گفت.اما امروز که با ماشین خودم بودم اصلا هیچ حسی نداشتم.
البته خدا رو شکر امروز که نبودم مدیر ما دنبال من میگشته که بیام و دو تا مهمون خارجی(از کره جنوبی)اومده بودن اداره و من برم نقش مترجم رو داشته باشم و موضوع هم یه بحث تخصصی بود که باید کلمات زیادی در مورد اون مبحث میدونستم.خلاصه وقتی مدیر میبینه من نیستم میاد و همسر رو پیدا میکنه و اون هم که اعتماد به نفس پایینی در زمینه زبان داره(البته دایره لغاتش خوبه ولی مکالمه چون کم تمرین داشته زیاد حرفه ای نیست)میره اتاق مدیر کل.بنده خدا مدیرمون فکر میکنه من و همسر تو خونه انگلیسی حرف میزنیم.
خلاصه همسر هم تعریف میکنه که با کلی زحمت کار رو راه میندازه.موضوع هم در خصوص خرید یک دستگاه بود که به قول همسر میگه با اون ترجمه ای که من انجام دادم معلوم نیست چه افتضاحی بشه.
فقط دعا کنید به جای اون چیزی که قرار بود خریداری بشه ، اورانیوم غنی شده و یا چیزی تو این مایه ها خریداری نشه.