تبليغاتX
مهاجران آدلاید

ما اومديم.

از فرودگاه امام تا رشت 17 ساعت تو راه بوديم.(مسير 4:30 ساعته ).

بعد از 9 روز ميخواهيم بريم اداره خيلي سخته

+ نوشته شده در  Sun 8 Jun 2008ساعت   توسط هادی  | 

كامپيوتر اينجانب در محل كار به اينترنت وصله و موقعي كه خودم نيستم چند تا از همكارام  ميان و از كامپيوتر من استفاده ميكنن.خودم هم زياد به اين مساله حساس نيستم ولي روي يك كاغذ رو ميزم نوشته ام كه :همكار محترم خواهشمند است در زمان استفاده از كامپيوتر از حذف فايل و ايجاد تغييرات خودداري نماييد.

ديروز ميخواستم از گزارش بازديدم پرينت بگيرم كه هر چي گشتم پيدا نشد.رفتم اينترنت ببينم كي اومده پاي كامپيوتر من.كلمات جستجو در گوگل رو كه ديدم به اين كلمات برخورد كردم

-         ويدئو جديد معين

-         عكسهاي عروسي ليلا فروهر

-         صيغه

-         يكتا ناصر

-         كارخانه ك-ا-ن-د-و-م سازي(با شرمندگي فراوان از همه)

-         عفاف

-         اندام

-         خليج عربي

-         دانلود آهنگ بهانه ليلا

-         دانلود آهنگ ماه من ليلا

-         هديه تهراني

-         يانگوم

مورد دیگه هم بود از اون بنده خدایی که با شش تا خانم گرفتنش

حالا جستجوگر خانم بوده یا آقا خدا میدونه

+ نوشته شده در  Thu 29 May 2008ساعت   توسط هادی  | 

نكته قابل تاملي امروز برام اتفاق افتاد كه بيش از پيش ازبرخي مردم دلزده شدم.

هر روز صبح كه داريم ميريم اداره زباله هامونو به داخل سطل هاي بزرگ تفكيك زباله در سر كوچه مي اندازيم.دو سه روزي هست كه اين سطل ها رو برداشتن و البته در طي مسير به فاصله شايد 30 تا 40 متر سطل زباله تعبيه شده است.

در مسير كنار يكي از اين سطل زباله ها پارك كردم تا زباله را داخل سطل بذاريم (زباله در حد دوكيسه پلاستيكي كوچك بود) كه ناگهان از داخل يكي از اين موسسات قرض الحسنه(به قول من موسسات در پيتي) يك آقايي با كت و شلوار بيرون اومد(كه در طي صحبتها و قراين مشخص شد رييس اونجا هست)و با لحن بسيار تند كه آقا براي چي آشغال رو اينجا ميذارين؟

من هم گفتم اگه تو داخل سطل نندازيم كجا بندازيم؟

اين سطل ها مخصوص زباله نيست(به خدا عين صحبت اون آقا بود)و اگه آشغال بذارين زود پر ميشه.

و خلاصه اون آقاي به اصطلاح رييس  فكر ميكنه كه چون سطل آشغال در روبروي موسسه ايشون (در واقع در كنار خيابان) قرار داره هيچ كس حق گذاشتن آشغال رو در داخل سطل نداره.و اصلا هم قبول نمیکرد که این سطل کنار خیابون عمومیه و اگه مربوط به تو بود که داخل مجموعه تو قرار داشت نه کنار خیابون.

دقيقا چند وقت پيش يكي از دوستام كنار خيابون پارك كرد و صاحب مغازه اومد داد زد كه جلوي مغازه جاي ماشين منه.و كار داشت به درگيري فيزيكي ميكشيد كه پليس 110 اومد و حق رو به دوست من داد.

اي خدا اگه براتون از جريمه شدن برادرم (و گرفتن گواهینامه اش تا زمان ...) و مشكلي كه دو روز قبل تو اداره پيش اومد (درگیری یه آقای به اصطلاح ۱۶ بار مکه رفته با خانم همکار و...)هم كه بگم كه ديگه كاملا از این مردم ناامید میشید

+ نوشته شده در  Wed 28 May 2008ساعت   توسط هادی  | 

يكي از آرزوهام اينه كه يه جا زندگي كنم كه خيلي خاص باشه.مثلا يه ايراني رو ميشناختم كه تو ايسلند زندگي ميكنه.جالبه نه؟

يا اينكه يه جايي كه آدم توش كم باشه.مثل اين دهكده هايي كه نشون ميده كه جمعيت خيلي كمي داره و خيلي سر سبزه و كلا چهارتا خيابون داره و يه بار.

+ نوشته شده در  Tue 27 May 2008ساعت   توسط هادی  | 

با عرض  پوزش فراوان ویندوز لپ تاپ را عوض کردم و زبان فارسی نداره.از اداره هم نمیتونم پست جدید بنویسم و الان از خونه مادرم و از کامپیوتر برادرم دارم مینویسم.

گچ پام را یک هفته نشده خودم باز کردم و الان میفهمم چه اشتباهی کردم.

اصولا دوست ندارم از فوتبال چیزی بنویسم ولی میخواستم قهرمانی پرسپولیس و منچستر رو از اینجا تبریک بگم.

هفته دیگه یه سفر داریم.با عرض پوزش چون احساس میکنم یکی دوتا از همکارامون اینجا سر میزنن سفرهای اونور آبی رو نمیتونم بگم.

یه کانتینر جنس تو گمرک داشتیم نمیتونم بگم کدوم گمرک.موقعی که جنسمون رسید دیدیم دوستان عزیز در اونجا از هر جنس نمونه(سوء تفاهم نشه.خدای نکرده رشوه نه منظور نمونه کالا است)برداشتن.حالا شما تصور کنید چند تا از هر کدوم باید بفروشیم تا جبران اون نمونه ها بشه.تقصیر منه که میخوام قانونی و با پرداخت هزینه گمرک جنسم بیاد.

+ نوشته شده در  Fri 23 May 2008ساعت   توسط هادی  |