تبليغاتX
مهاجران آدلاید

امروز هم نصف وقتش گذشت و نصف دیگه مونده.مثل همیشه و من از الان میتونم باقی قضیه رو پیش بینی کنم .یا توقع من خیلی بالاست و یا اینکه کلا زندگی همینه.

امروز رفتم اداره دارایی برگه اظهار نامه مالیاتی مغازه رو بدم.رفتم اتاق مسئول مربوطه که دستور بده رو نامه ام که گفت بشین چون داشت کار یه آقا رو انجام میداد.قیافه آقاهه به مایه دارا میخورد.رییس یه دو سه دقیقه با ماشین حساب مشغول بود و آخر با صدای آهسته اون آقاهه رو صدا زد و به آرومی جوری که من نشنوم (نمیدونست من پس از سالها رفت و آمد با مادر همسر گوشام تیز شده.آخه خدا وکیلی گوشای مادر همسر خیلی تیزه و هیچ صدا و صحبتی از دستش در نمیره)

از موضوع دور شدم.رییس به آرومی گفت من خیلی تلاش کردم تا جایی که امکان داشت مالیاتت رو کم کردم و ماشین حساب رو به طرف اون آقا مایه دار نشون داد و اون هم لبخند رضایتمندی زد و گفت دستتون درد نکنه جبران میکنم حالا احتمالا منظورش از جبران خرید یک کیلو شیرینی بود یه وقت فکر بد نکنید.اون لحظه یاد مالیات حقوقم افتادم .ایکاش اونم میشد با جبران کردن واسه اون آقای مسئول کم بشه.

+ نوشته شده در  Sun 20 Jul 2008ساعت   توسط هادی  | 

 

 تو یه مکانی تو یه شهری تو یه کشوری با همسر یه خانم رو دیدیم که رو بازوش تاتو یا همون تتو کرده بود و نوشته بود:باهاما 21/3/2003 (البته تاریخ رو دقیق یادم نیست)خیلی جالب بود چون همیشه این تتو یاد آور همون مکان و زمان هست واسه اون شخص و هر چیز دیگه که تتو میکرد به این جالبی نبود.

این همه قصه گفتم تا بگم که دیگه حوصله فکر کردن واسه عنوان پست ها ندارم و همون روز هفته و اتفاقاتشو مینویسم.

شبکهmbc Persia  رو زیاد خوشم نیومد.چون دیشب بابل رو برای اولین بار دیدم و امروز که از اینترنت داشتم نقد و تحلیل فیلم رو می خوندم متوجه شدم چقدر سانسور داشته اونم جاهایی از فیلم که مهم بوده و قابل اعتنا.در کل فیلمش خیلی عالی بود و من متأسف شدم که چرا زودتر این فیلمو ندیده بودم.

خسرو شکیبایی هم رفت.جالبه که من هیچ جایی از داشتن سرطان اون نخونده بودم.بالاترین که کولاک کرده بود اینقدر که ازش نوشته بودن.این هم از اخلاق گند ما ایرانی هاست که تا زمانی که یکی زنده هست هیچ ولی تا طرف میمیره مرده پرستیمون گل میکنه.فیلم هامون رو وقتی محصل بودم با برادر بزرگم و یکی از اقوام تو سینما دیدم.

 

+ نوشته شده در  Sat 19 Jul 2008ساعت   توسط هادی  | 

دیروز به عنوان روز مرد یه لپ تاپ از همسر کادو گرفتم.البته بنده خدا روحش هم از قضیه خبر نداشت.من خودم رفتم لپ تاپ گرفتم و اون قدیمیه که دیگه از اب و گل افتاده بود رو یه دستی به سر روش کشیدم و دادم به همسر و بهش گفتم این لپ تاپ هم کادوی من.حالا من نمیدونم خودش چی میخواست بخره آخرش یه شلوار یا یه عطر بود دیگه.

حداقل مزیتش نسبت به قبلی جدا از برتری کامل سیستم میشه به داشتن بلوتوث و اینفرارد و وب کم و رم ریدر اشاره کرد.

دیروز کلی باهاش ور رفتم.حداقل فونت فارسی داره.

تا یادم نرفته بگم شبکه mbc Persia ما دیروز راه انداختیم.دیروز که فیلم بدرد بخوری نداشت.اما فردا ساعت 9:30 به وقت امارات "بابل" رو میخواد نشون بده.البته نمیدونم صبح یا شب .اگه صبح باشه که من فوتبال هستم.با این پای درب و داغون فقط باید برم دروازه.

+ نوشته شده در  Thu 17 Jul 2008ساعت   توسط هادی  | 

از دوشنبه تا پنج شنبه واسه یه دوره آموزشی از طرف اداره معرفی شدم و رفته بودم نور.دانشکده منابع طبیعی تربیت مدرس.خیلی خسته کننده و افتضاح بود.

دیروز خواهر خانم ما دخترش رو بدنیا آورد.از دیروز تا الان صدبار عکسش رو نگاه کردم.اسمش پانیذ هست.عکسش رو اگه اجازه دادن حتما میذارم اینجا ببینیدش.گریه میکنه دل آدم واسش کباب میشه.

+ نوشته شده در  Sun 13 Jul 2008ساعت   توسط هادی  | 

خاک بر سرت هادی که عرضه نداری.

یکی از همکارای مرد ما که تو یکی از ادارات شهرستان کار میکرد و کارشناس هم نبود و من هیچوقت نظر مثبتی روش نداشتم(البته منظورم از نظر اخلاقی نیست بلکه طرز فکر .البته من نسبت به 99.9 همکارا نظر مثبت ندارم و خودمو عاقلتر و هر چی صفت مثبته میدونم.اینجا هم اعلام میکنم این اعتماد به نفس کاذب رو از خانواده مادری به ارث بردم.)شنیدم با زن و بچه برای همیشه رفتن کانادا.خدا وکیلی من اصلا اصلا حسود نیستم .اما وقتی شنیدم نمیدونم چرا مخم سوت کشید.حتی یه بار تو دلم فکر کردم که این بابا با این حقوق(که کارشناس هم نبود) خرج زنش رو چطور درمیاره که حالا بچه دار هم شده؟به چه امیدی زنده است؟

حالا شنیدم که در حدود 3 تا 4 سال منتظر بوده و در کنارش زبان انگلیسی خونده و آیلتس گرفته و همینطور زبان فرانسه یاد گرفته (فکر کنم مونترال رفته) و چند تا دوره فنی هم که اونجا به دردش خواهد خورد رفته و مدرک گرفته.دو سه بار هم سوریه رفته و اونجا بهش گفتن بچه دار بشه بهتره(البته اینو یکی از دوستان گفت و من دلیلش رو نمیدونم).خلاصه تمام کاراش با برنامه ریزی بوده.

از طرف دیگه یکی از همکارای خانم ما گفت که برادرش که چند وقته با زنش رفته بود انگلیس(اینو هم بگم که من تو دلم میگفتم چه آدم ابلهی که با زنش بره انگلیس و مطمئن بودم اقامت بهشون نمیدن).طبق نمیدونم کدوم قانون به افراد متاهل که اینا هم شرایطشو داشتن اقامت داده شده.

خلاصه من ... موندم و همه رفتن.دلم خوشه که خیلی آدم موفق و تیزی هستم.

 

+ نوشته شده در  Sun 6 Jul 2008ساعت   توسط هادی  | 

خواهشمند است هر کس که میاد اینجا و سر میزنه بگه برای کادوی تولد اقوام  (مادر- پدر-خواهر و برادر و همسرانشان)چقدر بودجه کنار میذاره؟

به تومان بنویسید بهتر است(ارزهای رایج مثل دلار و یورو و درهم و رینگیت هم قابل تبدیل میباشد)

با توجه به اینکه حداقل در هر ماه دوتا کادو باید بدیم.

نظر خودم رو در انتها میگم و دلیلش رو هم همینطور

+ نوشته شده در  Sat 28 Jun 2008ساعت   توسط هادی  | 

1-سي ساله شدم.خيلي غصه دار هستم.قبلا كه يكي سي سالش بود فكر ميكردم جوونيش تموم شده و الان ميانسال به حساب مياد.واسه همينه كه  الان احساس مثبتي ندارم.

2-در خصوص پست قبل بايد بگم كه قبل از هر چيز از علي تشكر ميكنم كه نظراتش مثل نوشتن پست هاش با حوصله و عميقه.اما لازمه كه بگم يكي اينكه من هر چيزي رو به پيجيدگي علي نگاه نميكنم البته وجود مافيا رو قبول دارم.دوم اينكه منظورم اين بود كه يك مربي ، يك مدير ، يك وزير ،يك رييس جمهور اعضاي تيمش رو خودش انتخاب ميكنه و همينطور تاكتيك مورد نظرش رو.و ميتونه از عرش به فرش برسونه و همينطور بالعكس

3-در روز تولدم آرزو ميكنم خدا به من قدرت بده كه به همه چي عشق بورزم.چون احساس ميكنم خيچ حس مثبتي به دوروبرم ندارم.

4-امسال بدترين ماه همين تير بود.

واسه اينكه 4 تير روز زن(مادر) 3 تا كادو خريدم.

5 تير تولد و خلاصه خرج و مهمون و ...

6 تير بايد شهريه دانشگاه رو بريزم

8 تير تولد باجناق جديده است و كادو و ...

13 تير بيمه ماشين رو بايد عوض كنم.

نيمه دوم تير خواهر خانم ما مادر ميشه.و چون بعد سالها يه بچه داره مياد بايد يه كادوي اساسي بگيري (جمله دوم از همسر بود)

و بالاخره 26 تير روز پدر كه خدارو.... پدر من و همسر درقيد حيات نيستن.

+ نوشته شده در  Wed 25 Jun 2008ساعت   توسط هادی  | 

پريشب با هر جون كندني بود بازي هلند با روسيه رو ديدم.از وقتي فوتبال يادمه طرفدار هلند بودم.اما هر چي سنم بالاتر رفت شدت تعصبم به هلند مثل تعصب به خيلي چيزاي ديگه كمرنگ شد.تا جاييكه وقتي هلند از روسيه باخت انگار نه انگار كه اتفاقي اقتاده.ياد سال 1992 ميوفتم كه محصل بودم و امتحان نهايي سوم راهنمايي و بعد از باخت هلند به دانمارك كلي تو تنهاييم غصه خوردم.

و اما من معتقدم يك ليدر قوي ميتونه يك تيم ضعيف رو قوي كنه.هلند يكي از تاكتيكي ترين تيمهاي فوتبال دنياست و بر عكسش روسيه .اما مربي هلند كه ادم كوچكي بود (واسه مربي گري هلند )تيم بزرگش رو از بين برد و بالعكس گاس هيدينك با تيم كوچكش  كار بزرگي انجام داد.

ماهاتير و مالزي  رو با گاس هيدينك و روسيه مقايسه ميكنيم  ارتباط نزديكي بين اين دو است و ...

+ نوشته شده در  Mon 23 Jun 2008ساعت   توسط هادی  |