من هم که از کبوتر میترسم چه برسه به جغد ولی به روی خودم نیاوردم و همراه همسر راه افتادم.در راه به یکی از همکارام گفتم بی زحمت بیا این جغد رو یه نگاهی بنداز.اون هم اومد و من و همسر از دور نظاره گر بودیم و بعد از اینکه همکارم جلوی جغد قرار گرفته بود همسر با سرعت رد شد و من هم از دور گفتم دیدی ترس نداره.
دیشب همسر میگفت فردا میترسم دوباره این جغده جلوی در آزمایشگاه باشه.من گفتم عزیزم جغد که ترس نداره.گفت آره دیدم تو از من بیشتر ترسیده بودی