تبليغاتX
مهاجران آدلاید - یکشنبه
این قضیه حیوانات هم داره کم کم واسه من دردسر میشه.دیروز که رسیدیم اداره هنوز رو صندلیم ننشسته بودم که همسر اومد گفت بیا منو تا اتاق برسون.من گفتم موضوع چیه؟گفت یه جغد زنده نزدیک آزمایشگاه هست .من گفتم مطمئنی زنده هست؟گفت آره من هم اول فکر کردم خشک شده است ولی پلک زد.

من هم که از کبوتر میترسم چه برسه به جغد ولی به روی خودم نیاوردم و همراه همسر راه افتادم.در راه به یکی از همکارام گفتم بی زحمت بیا این جغد رو یه نگاهی بنداز.اون هم اومد و من و همسر از دور نظاره گر بودیم و بعد از اینکه همکارم جلوی جغد قرار گرفته بود همسر با سرعت رد شد و من هم از دور گفتم دیدی ترس نداره.

دیشب همسر میگفت فردا میترسم دوباره این جغده جلوی در آزمایشگاه باشه.من گفتم عزیزم جغد که ترس نداره.گفت آره دیدم تو از من بیشتر ترسیده بودی

+ نوشته شده در  Sun 10 Aug 2008ساعت   توسط هادی  |